غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
161
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
سلطان سعيد روزىچند غاشيهء خدمتكارى خاقان منصور بر دوش گرفت و با آنكه آن حضرت در تربيتش غايت شفقت بجاى آورد بيجهتى فرار برقرار اختيار كرده بملازمت سلطان سعيد رفت و بعد از واقعهء قراباغ باز بآستان خاقان گيتىستان شتافته كمال عاطفت خسروانه رقم عفو بر جرايد جرايمش كشيد و ايالت ولايت استراباد را بوى مفوض گردانيد و او بار ديگر طريق بيوفائى مسلوك داشته بميرزا يادگار محمد پيوست و پس از اندك زمانى از ميرزا يادگار محمد نيز رنجيده از كنار آب مرغاب بولايت سملقان و جرمغان رفت و چون مهم ميرزا يادگار محمد بفيصل انجاميد در قشلاق مرو بملازمت حضرت خاقانى رسيده كرة بعد آخرى ملحوظ عين رعايت و تربيت گرديده و باوجود اين همه مراحم و اشفاق غشاوهء كفران نعمت ديدهء بصيرتش را بپوشيد تا در خلال احوال گذشته به خيال انگيختن غبار فتنه قلعهء جنوشان را كه تعلق به او ميداشت بجمع ذخاير و نقل قبايل و عشاير استحكام داد و با معتمدان خويش مقرر ساخت كه شبى از ظاهر بلدهء فاخره هراة قدم در وادى فرار نهد و به اين داعيه يكى از ديوارهاى منزل خود را كه بجانب صحرا بود رخنه فرمود و شخصى از نوكرانش مردانشاه نام حقيقت اينحالت را بوسيلهء يكى از اركان دولت بشرف عرض رسانيد لا جرم آتش غضب خاقانى اشتعال يافته حسن شيخ تيمور در قلعه اختيار الدين مقيد و بىاختيار شد و شهريار جم اقتدار در باب مهم آن غدار با امراء كبار شرط مشاورت بجاى آورده امير ناصر الدين عبد الخالق گفت ع رخنهگر ملك سرافكنده به * و در روزيكه حسن بسوهانى كه يكى از دوستانش به دو رسانيده بود بند خود را سوده داعيه داشت كه بكمند حيله از بالاى قلعه پايان گريزد بتيغ قاطع سياست رشته حياتش بگسيخت و خونش از شريان در سريان آمده با خاك راه برآميخت نظم فلك گر دير مهر و زود كين است * درين حرمانسرا كار وى اينست يكى را بركشد چون خور بر افلاك * يكى را افكند چون سايه بر خاك گفتار در بيان نهضت رايات آفتاب اشراق جهة دفع فتنه و فساد احمد مشتاق چون احمد مشتاق در قبة الاسلام بلخ چندگاهى بامر ايالت پرداخت بخار نخوت و غرور بكاخ دماغ راه داده طرح اساس استقلال انداخت بجد تمام و جهد مالا كلام اسباب خلافت و عناد بهم رسانيده قاصدان نزد سلطان احمد ميرزا و سلطان محمود ميرزا فرستاده خود را در سلك هواخواهان ايشان منتظم گردانيد و چون اين اخبار در دار السلطنه هراة شيوع يافت رأى جهانگشا چنان اقتضا نمود كه احمد مشتاق را بحسن تدبير از بلخ بيرون آورد زياده ازين عنان اختيار آنديار را در قبضهء اقتدار او نگذارد بنابرآن امير عبد الخالق را با جمعى از سرداران موافق بجانب قبة الاسلام بلخ فرستاد و ايشان را گفت كه چون به آن بلده در آيند باحمد مشتاق چنان ظاهر سازند كه ما را جهة مدد به اين سرحد روانه كردهاند كه اگر از جانب ماوراء النهر لشگرى از آب عبور نمايد دفع آن به سهولت ميسر گردد تا احمد مشتاق